خبرگزاری حوزه | مهرداد عزیزی پارسا، فیلمساز در گفتوگو با خبرگزاری حوزه با اشاره به اینکه سینما و تلویزیون به عنوان قدرتمندترین ابزارهای فرهنگسازی در عصر حاضر، ظرفیتهای بیبدیلی برای تبیین مفاهیم عمیق دینی و تاریخی دارند، اظهار کرد: ولایتمداری در سینما و تلویزیون زمانی باورپذیر میشود که در رفتار، اخلاق، عدالتخواهی و مسئولیتپذیری شخصیتها جاری باشد، نه فقط در شعار و دیالوگهایی که به صورت مستقیم به مخاطب القا شود. در واقع، هنر متعهد بیش از آنکه نیازمند بیانهای صریح و گلدرشت باشد، نیازمند «نمایش» ارزشها در لایههای زیرین داستان و شخصیتپردازی است. مخاطب امروزی، به ویژه نسل جوان که با انبوهی از پیامهای رسانهای مواجه است، نسبت به پیامهای مستقیم و شعاری گارد دارد و به محض اینکه احساس کند اثری قصد دارد عقیدهای را به او تحمیل کند، آن را پس میزند. بنابراین، اگر ما به دنبال ترویج فرهنگ ولایتمداری هستیم، باید این مفهوم را در درام، در کشمکشها و در تصمیمات قهرمان داستان حل کنیم تا مخاطب با همذاتپنداری با شخصیت، به درکی عمیق از این ارزش دست یابد.
وی در ادامه با تأکید بر اینکه غدیر یک اتفاق بزرگ تاریخی است، اما تاریخ مدام تکرار میشود و لازم نیست ما برای نشان دادن مفاهیم غدیر همواره به دل تاریخ رجوع کنیم، افزود: درست است که واقعه غدیر خم نقطه عطفی در تاریخ اسلام است، اما اگر بخواهیم آن را تنها در چارچوب مستندهای تاریخی یا آثار نمایشیِ دکوراتیو روایت کنیم، ممکن است آن را در حصار زمان محبوس کنیم. غدیر، فراتر از یک مکان و یک روز خاص، یک «اندیشه» است؛ اندیشهای که در آن عدالت، انتخاب آگاهانه، رهبری مبتنی بر فضیلت و حقطلبی موج میزند. همین امروز در روزگار ما کارهایی میتوان تولید کرد که رنگ و بوی غدیر در خود داشته باشد. به عنوان مثال، در یک درام اجتماعی معاصر، وقتی شخصیت اصلی داستان میان منافع شخصی و حقیقتِ عدالتخواهانه دست به انتخاب میزند و برای دفاع از حق، هزینههایی را متحمل میشود، او در حال بازتولیدِ همان رویکردی است که در غدیر نهفته بود. ما باید بتوانیم مفاهیم غدیر را از بستر تاریخی آن جدا کرده و در «اکنونِ» جامعهمان به شکلی هنرمندانه تزریق کنیم.
عزیزی پارسا در پاسخ به این پرسش که آیا مخاطب غیرمسلمان یا مخاطب جهانی میتواند با چنین مفاهیمی ارتباط برقرار کند، تصریح کرد: اگر روایت انسانی و هنرمندانه باشد، مخاطب غدیر میتواند جهانی باشد؛ چون مفاهیمی مثل حقیقت، عدالت و کرامت انسانی مرز جغرافیایی ندارند. وقتی ما از «عدالت علی (ع)» صحبت میکنیم، در واقع از آرمانی سخن میگوییم که هر انسان آزادهای در هر جای جهان با آن پیوند عاطفی برقرار میکند. مشکل ما اینجاست که گاهی روایتهایمان را آنقدر بومی و محدود میکنیم که برای مخاطب عام، حتی در داخل کشور، غریبه به نظر میرسد. ما باید بتوانیم با بهرهگیری از زبان جهانیِ سینما، مفاهیم دینیمان را به زبان مشترک انسانی ترجمه کنیم. برای نمونه، اگر فیلمی بسازیم که در آن مبارزه با فساد و استبداد، نه از روی خشم و تندی، بلکه از روی شفقت و برای حفظ کرامت انسانها باشد، این مفهوم به سرعت در سراسر جهان درک و ستایش خواهد شد، چرا که این همان ندای فطری بشریت است.
این فیلمساز با اشاره به آسیبشناسی آثار تولید شده در حوزه مفاهیم دینی و تاریخی گفت: مهمترین آسیبها، شعارزدگی، سطحینگری، نگاه سفارشی و دور شدن از زبان هنری است. وقتی کاری سفارشی میشود، روحِ اثر فدایِ دستورالعملهایِ اجرایی میشود. هنرمند باید برای خلق یک اثر، خودش به آن موضوع «ایمان» داشته باشد و درونیاش کرده باشد. مخاطب امروز بیش از هر چیز به صداقت و روایت تأثیرگذار باور دارد. متأسفانه ما در برخی آثار، به جای اینکه اجازه دهیم قصه خودش حرفش را بزند، با استفاده از موسیقیهای حماسی اغراقشده یا دیالوگهای متکلفانه، سعی میکنیم مفاهیم را به زور به خورد مخاطب بدهیم. این نگاه «دستوری» به هنر، نه تنها تأثیرگذار نیست، بلکه باعث دوری مخاطب از مفاهیم دینی میشود. جدای از این، باید از نگاه به دور از رأفت و نگاه تند پرهیز کنیم. اسلام، دینِ رحمت و هدایت است و اگر در آثارمان چهرهای خشن، بسته و بهدور از منطق از دین به تصویر بکشیم، نه تنها مبلغ دین نبودهایم، بلکه باعث دینگریزی شدهایم.
وی در بخش دیگری از صحبتهای خود با بیان اینکه ضرورت دارد سینماگران ما به سمت پژوهشهای عمیقتر در مفاهیم بنیادی دینی حرکت کنند، خاطرنشان کرد: ما نباید به سطوح ظاهری تاریخ بسنده کنیم. مفاهیم ولایتمداری، عدالتخواهی و ایثارگری، نیاز به تحلیلهای جامعهشناختی و روانشناختی دارند. چرا فلان شخصیت تاریخی در آن لحظه حساس، چنین تصمیمی گرفت؟ این «چرا»هاست که درام ایجاد میکند. وقتی ما فقط به بازسازی صحنههای تاریخی میپردازیم بدون اینکه به عمقِ انگیزهها ورود کنیم، در واقع یک نمایشِ بیروح ساختهایم. ما نیازمند سناریوهایی هستیم که در آن، شخصیتها نه به عنوان تیپهای قدیسگونه یا شرور مطلق، بلکه به عنوان انسانهایی با چالشهای واقعی تصویر شوند. انسانی که در میانه راه، لغزش دارد، تردید میکند، اما در نهایت با انتخابهای آگاهانه به سمتِ حقیقت گام برمیدارد، بسیار باورپذیرتر و الهامبخشتر است.
عزیزی پارسا ادامه داد: نکته دیگر این است که ما باید به مسئله «تنوع در روایت» توجه کنیم. همه مفاهیم دینی نباید در قالبهای مشابه ارائه شوند. میتوانیم از ژانرهای مختلف استفاده کنیم؛ از مستندهای اجتماعی گرفته تا حتی درامهای روانشناختی یا تریلرهای سیاسی. اگر قرار است مفهوم «عدالت» را تبیین کنیم، میتوانیم آن را در قالب یک داستان معمایی-جنایی روایت کنیم که در آن، کارآگاهِ داستان، عدالت را نه در قانونِ خشکِ روی کاغذ، بلکه در اجرایِ واقعیِ آن برای ستمدیده میبیند. این تغییر فرم، باعث میشود مخاطب با اشتیاق دنبالکنندهِ پیامِ اثر باشد، نه اینکه از همان ابتدا بداند قرار است با یک اثر پندآموز و خستهکننده مواجه شود.
وی همچنین به نقش «صداقت» در ارتباط با مخاطب اشاره کرد و افزود: مخاطب امروز، مخاطبی است که به راحتی به اطلاعات دسترسی دارد و تحلیلهای گوناگون را میبیند. ما نمیتوانیم با روایتهای یکسویه و کتمانِ واقعیتها، او را اقناع کنیم. صداقت در روایت، یعنی اگر در تاریخ نکتهای وجود دارد که شاید در ظاهر با نگاههای ما همخوانی ندارد، آن را کتمان نکنیم، بلکه با نگاهی منصفانه و تحلیلی به آن بپردازیم. وقتی مخاطب حس کند هنرمند به شعور او احترام گذاشته و حقیقت را به شکلی منصفانه عرضه کرده است، اعتماد میکند و به تبع آن، پیامهای اثر نیز در عمق وجودش نفوذ میکند. هنر، پلِ ارتباطی میان حقیقت و عاطفه است و اگر این پل با «صداقت» ساخته نشود، هرگز نمیتواند انتقالدهنده مفاهیم بلند معنوی باشد.
این فیلمساز در پایان با تأکید بر لزوم پرهیز از تندرویها و افراط در ترسیم چهرههای دینی و مذهبی تصریح کرد: هنر باید بستری برای گفتگو باشد، نه میدانِ جنگ. اگر ما با نگاهی تند و قضاوتگر به سراغ موضوعات دینی برویم، نتیجهاش جز جدایی و تفرقه نخواهد بود. هنر باید بازتابدهنده «رأفت» و «مهربانی» باشد که هسته مرکزی آموزههای دینی ماست. سینماگر باید بتواند با نگاهی همدلانه، حتی مخالفان و منتقدان را نیز به تفکر وادارد. اگر ما بتوانیم در آثارمان به جای «تکلیف کردن» به مخاطب، «پرسشگری» ایجاد کنیم، قدم بزرگی در مسیر فرهنگسازی برداشتهایم. غدیر، یعنی انتخاب، یعنی آگاهی، و این دو مقوله، پیشنیاز هر اثر هنری فاخر و ماندگار هستند. امیدوارم جامعه هنری ما با درک این واقعیتها، به سمتی حرکت کند که هنرِ دینی، نه به عنوانِ یک ژانرِ حاشیهای، بلکه به عنوانِ جریانی جریانساز و تأثیرگذار در مرکزِ توجهِ مخاطبان قرار گیرد و بتواند مفاهیم اصیلِ انسانی و الهی را به زیبایی به نسلهای آینده منتقل کند.










نظر شما